قهرمان ميرزا عين السلطنه

1579

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قلعه جوق همه‌جا راه كنار قزل‌اوزن بود . هوا ابر و ملايم خيلى خوب . قلعه جوق كه نوشته بود جاى ده سوار نيست ده‌آباد قشنگ [ است ] كه حقيقة باغات آنجا كه از زير ده تا لب رودخانه كشيده شده بود آنقدر در اين فصل خزان رنگهاى قشنگ داشت كه انسان از تماشاى آن لذت مىبرد و سير نمىشد . اطاق خوبى منزل داشتيم . مخارج اين دو شب را هم اسعد السلطنه و اسعد نظام دادند . حقيقة هردو نجيب و خدمتگزار هستند . باوجودى كه حق صمصام نظام است ، طايفهء او است ، محل اوست ، سركرده اوست ، اينها مهمان مىكنند و خدمت مىكنند . باز ابو القاسم خان آمده پيغامات بيمعنى زياد . كاغذى نوشتم در امرودلو كه قشلاق قراخدرلو است با سوار حاضر شده ماليات اين طايفه را برساند . سوار مواجب بگيرد . ساير كارها را هم باز آنجا تمام كند من مراجعت كنم . اعظام الممالك را هم گفتم صبح زود برود اطمينان بدهد . كباب ابيا پنجشنبه 12 شعبان - ناهار را در قلعه جوق خورديم . هوا خوب بود . باغات اين‌جا خيلى قشنگ است . يك ابيا فخر الممالك و چنگيز شراكة زدند . در سر ناهار كباب كردند خيلى خوب گوشتى دارد . بعد از ناهار سوار شده دو ساعت راه طى شد تا به امرودلو رسيديم . اين سمت آب سوار و صاحب‌منصب قراخدرلو صف كشيده بودند . آب خيلى بود و تماشا داشت . در منزل قهرمان سلطان پياده شديم . اعظام الممالك با حالت تب ورود خودش و قرار حضرات را تقرير مىكرد . شب تفصيلات را براى شهر نوشتيم . از حاجى قشلاقى سوارى ببرد . باران خيلى آمد . نامهء بيكها جمعه 13 - صبح باز كاغذى از صمصام نظام رسيد و بعضى از بيكها هم عريضه كرده بودند كه براى چه اسعد السلطنه و اسعد نظام را به‌ميان ايل و طايفهء ما مىآوريد . با ما دشمن هستند نياوريد ، جا كم است ، سيورسات نيست . جواب نوشتيم چون صمصام نظام باز اطمينان خواسته بود اين مرتبه مستعان ديوان فرستاده شد . سوارها را هم‌سان ديده مواجب دادند . كتابچه مهر كردند . تتمهء ماليات را هم گرفتيم . چهار به غروب مانده به‌سمت حاجى قشلاقى حركت كرديم . سوار و جمعيت زياد بود . بين راه كاغذى از مستعان ديوان رسيد كه صمصام نظام براى خدمتگزارى حاضر [ ست ] و به استقبال